ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

33

معجم البلدان ( فارسى )

قد يقطع السيف مغلولا مضاربه * عند الجلاد و ينبو و هو مصقول « 1 » و نيز بر اين چنين برخواند : فأنّ اذا اردت النّطق حتى * تصيب بسهمه عرض البيان و لا تطلق لسانك ليس شىء * احقّ به طول سجن من لسان « 2 » جرجان « 3 » [ ج ] ( با نون پايانين ) : صاحب زيج گويد : درازاى جغرافيائى گرگان هشتاد درجه و سه ربع درجه و پهناى جغرافيائى آنجا هشتاد و سه درجه و پانزده دقيقه و در اقليم [ 49 ] پنجم است . برخى آن را در اقليم چهارم گفته‌اند . در كتاب « ملحمه » منسوب به بطلميوس ، درازاى شهر گرگان هشتاد و شش درجه و سى دقيقه و پهناى جغرافيائى آن چهل درجه و در اقليم پنجم است . طالع آن « ثور » مىباشد و با سه درجه و شانزده دقيقه از ستارهء « كف الخضيب » و در مرفق دب اصغر ( هفت اورنگ كوچك ) شركت دارد . هفده درجه و شانزده دقيقه زير سرطان و همانند آن از برج « جدى » است . خانهء ملك آن همان اندازه از برج حمل است . خانهء عاقبت آن همانند اين از برج ميزان است . گرگان شهرى نامبردار و بزرگ ميان طبرستان و خراسان است . برخى آن را از اين و برخى ديگر از آن مىشمرند . گويند نخستين كسى كه آن را نوسازى كرد يزيد پسر مهلب پسر بو صفره بود . گروهى بسيار از اديبان ، دانشمندان ، فقيهان و محدثان از آنجا برخاسته‌اند . تاريخ آن را حمزه پسر يزيد سهمى نگاشت . استخرى گويد : گرگان بزرگترين شهر آن بخش است . باران و رطوبت آنجا كمتر از طبرستان باشد و مردمش باوقارتر و رادمردتر و ثروتمندتر باشند . و آن در دو بخش است : 1 - شهر آن 2 - بكر آباد خوانده شود و ميان آن دو را رودخانه‌اى بزرگ و كشتى رو جدا كند . از صادرات آنجا ابريشم و پارچه‌هاى ابريشمى است كه به همه سو مىرود . او گويد : ابريشم گرگان ، از تخم پيلهء كرم است كه به طبرستان مىبرند . پيلهء ابريشم از طبرستان صادر نمىشود . گرگان آب بسيار و روستاهاى گسترده دارد . در خاور زمين پس از شهرهاى عراق ، شهرى بزرگتر و زيباتر از گرگان در آن اندازه نباشد زيرا كه هم يخبندان دارد و هم نخلستان . در آنجا هم ميوهء سردسير ديده مىشود هم ميوهء گرمسير . مردم آنجا خوددار و با اخلاق نيكو هستند . او گويد مردان بسيار از اين شهر برخاسته‌اند كه به نجابت و كرم و خوددارى شناخته شده‌اند ، يكى از ايشان برمكى « 4 » از ياران مأمون بود . سكهء اين شهرستان همان سكهء دينار و درم رايج در طبرستان است . وزن ايشان « من » مساوى 600 درم است و به همين گونه است در رى و طبرستان . مسعر پسر مهلهل گويد : من از دامغان به دست چپ رفته پس از گذر از تپه‌هاى پست و بلند و دره‌هاى بزرگ و كوههاى بلند به گرگان رسيدم كه شهرى زيبا در كنار دره‌اى بزرگ در ميان شهرهاى دشت و كوهستان و خشكى و دريا است . زيتون و خرما و گردو و انار و نيشكر [ 50 ] واترج دارد . ابريشمى نيكو دارد كه رنگ آن نمىرود . سنگهائى بزرگ در آنجا هست . ويژگيهاى شگفت آور و اژدهاهاى ترس آور دارد ولى زيانى ندارند . بو غمر « 5 » در وصف گرگان چنين مىسرايد : هى جنّة الدّنيا الّتى هى سجسج * يرضى بها المحرور و المقرور سهليّة جبليّة بحريّة * يحتلّ فيها منجد و مغير و اذا غدا القنّاص راح بما اشتهى * طبّاخه فملهّج و قدير قبج و درّاج و سرب تدارج * قد ضمّهنّ الظّبى و اليعفور غربت بهنّ اجادل و زرازر * و بواشق و فهودة و صقور

--> ( 1 ) . علم مرا منكر مشو ! چه بسا دانشمندى ناشناخته مانده باشد . چه بسا دست بسته‌اى با شمشير ، جلاد خود را بكشد . ( 2 ) . وقتى مىخواهى سخن بگوئى تأمل كن تا تير سخن را درست پرتاب كنى . زبان را براى گفتگو آزاد مگذار كه شايسته‌تر از زندان براى زبان جائى نيست . ( 3 ) . قزوينى . آثار ع ص 348 ، تقويم بوالفدا - آيتى ص 506 - 507 ، لسترنج ص 401 . ( 4 ) . چنين نامى در فهرست و ستنفلد ديده نمىشود . ( 5 ) . شعر و نام اين شاعر تنها در همين جا ديده مىشود . فردوسى آن را گرگان تلفظ مىكند : دهستان و گرگان همه زير نعل * بكوبيد وز خون كنيد آب لعل ( شاهنامهء حميديان ج 2 ص 12 ش 105 ) .